تبليغاتX
هنوز...همیشه...هرگز؟

هنوز...همیشه...هرگز؟

آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه نا پیداست....

به خاطر تولدم...

سلام.امروز یه دوست کلی غافلگیرم کرد....پیشاپیش هدیه تولدمو داد و چقدر خوشحال شدم....یکی از بهترین هدیه های عمرمو گرفتم....اگه میخواین بدونین هدیه چی بود لینک زیر رو دنبال کنید:

http://www.hrkh.blogfa.com/post-60.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 19:1  توسط پگاه  | 

بدون تو هرگز…!


بي تو آسمان دلم تيره و تار است ، اشك غم در چشمانم جاري است…
بي تو دستانم سرد سرد است ، چشمانم خيس خيس…
بي تو عاشقي برايم هوس است و دنيا برايم قفس است …
بي تو ستاره اي در آسمان زندگي ام نيست …
مهتابي در شبهايم نيست شب هايم تيره و تار است …
بي تو زندگي برايم مفهوم تاريكي و تنهايي است…
بي تو زندگي برايم عذابي بيش نيست!!!

با تشکر از دوست خوبم آقا مهدی با وبلاگ زیبای دفتر عشق

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 0:5  توسط پگاه  | 

تو و فاصله....

به پای چوبی من تبر زده نگاه تو

من نمی تونم برم اما تو هی میگی برو

آخه من کجا برم هرجا برم بازم تویی

پیش پای لنگ من یکه و تنها میدویی

تو و فاصله با هم یکی شدین

من و پاهام به رسیدن نا امید

کاش میشد میرسیدم تا بدونم

تو و فاصله به هم چیا میگید

من به تو نمیرسم ای همه خوبی من

تو نه دور میشی نه نزدیک به پای چوبی من

به پای چوبی من تبر زده نگاه تو

من نمیتونم برم اما تو هی میگی برو

تو و فاصله با هم یکی شدین

من و پاهام به رسیدن نا امید

کاش میشد میرسیدم تا بدونم

تو و فاصله به هم چیا میگید

به صدای من کمی گوش بده

دل به این خسته ی خاموش بده

ببین از چی می خونم برای تو

ای همه هستی من فدای تو

تو و فاصله با هم یکی شدین

من و پاهام به رسیدن نا امید

کاش میشد میرسیدم تا بدونم

تو و فاصله به هم چیا میگید

(محسن چاوشی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 23:53  توسط پگاه  | 

سلام به همه دوستان....دوستای عزیز دارم سایت شعرامو راه میندازم....البته هنوز در دست ساخته ولی بیاین ببینینا(وقتی راه افتاد)...آدرسش اینه:

http://golha.net/ghashangtarinroya

الان هم هست ولی فقط قالبشو میبینین....

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 15:55  توسط پگاه  | 

درد

تو هجوم گریه و درد وقتی که چشام میباره

دستای سرد و کبودم دستاتو باز کم میاره

پشت یه هاله از اشکم پنهون میشه باز نگاهم

حس میکنم دنیا می خنده به روز سیاهم

طعم تلخ درد دوباره می پیچه تو تن خستم

چرا هیچکی منو ندید؟ ندید بی صدا شکستم

دوباره همه وجودم میشه یه گوله ی آتیش

دل بیقرار تو سینه از غمت شده بازم ریش

میزنم فریاد حسرت که خدا آخه کجایی

میشنوی تو ضجه هامو اما بازم بی صدایی؟

تویه دنیای خیالم حتی دیگه جای من نیست

روح بی تاب و خستم موندنی توی تنم،نیست

بیخیال که خیلی ساده همه زندگیمو باختم

خیلی سخته اما پای  تلخیا سوختم و ساختم

پرم از سرگیجه و دردای گنگ و توهم

دلم شده دریای آروم اما پر موج و تلاطم

(پگاه)

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 1:29  توسط پگاه  | 

ملکول عشق

امروز داشتم مجله ها و روزنامه هارو گشت میزدم که چشمم به یه مطلب جالب افتاد....ملکول عشق....این ملکول تو بدن همه هست اما وقتی کسی عاشق میشه غلظتش تو خون اون فرد زیاد میشه، اسم لاتینش هست Never growth factor که با علامت اختصاری NGF شناخته شده....جالبتر اینکه دانشمندای کاشف این ملکول گفتن بعد از یه سال که از عاشق شدن گذشت دوباره اندازش کم میشه و به حالت عادی بر میگرده.... هنوز علت کاهش پیدا نشده اما این ملکول نقش مهمی برای شروع عشق داره....

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 2:34  توسط پگاه  | 

برگرفته از وبلاگ زیبای دوست عزیزم آقا هومن

وبلاگشو از اینجا ببینید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 11:33  توسط پگاه  | 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه...دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه

دلم مي خواد گريه كنم

 ولي چرا؟براي كي؟

شايد واسه دل خودم

شايدبراي ديگري

شايد دلم شكسته شد

شايد كه چشمام خسته شد

از ديدن دلسنگي ها

از زور اين دلتنگي ها

با تو ام اي ابر بهار

 جاي ديگه لونه بذار

آخه چرا چشماي من؟

از چشم ديگرون ببار

جنس دل من از شيشست

غصه كه كار هميشست

يه لحظه هم كه شاد بشم

از غصه من آزاد بشم

زودي يكي سر مي رسه

باز يكي از در مي رسه

كه بشكنه دل منو

كه در بياره اشكمو

 (پگاه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 14:50  توسط پگاه  | 

این غافله ی عمر عجب می گذرد....

چشم به هم زدیم امسالم گذشت....باورم نمیشه یه ماه دیگه ۲۰ سالم میشه...هنوزم دلم میخواد همون پگاه کوچولو باشم....دلم میخواست میرفتم تو کوچه بازم با بچه ها بازی می کردم...بازم مثل اونموقع ها صاف و ساده بودم...کاش مثل اونوقتا بزرگترین آرزوم خریدن یه عروسک تازه بود...دلم میگیره وقتی میبینم دیگه بر نمیگرده....وقتی میگن به آدم دنیا فقط ۲ روزه آدم دلش میسوزه....از فردا ترم جدید و بازم بد بختی بازم گوش دادن به اراجیفی که این استادا به هم می بافن.....راستی دوستای خوبم تولدم یادتون نره ها....۲۷ اسفنده...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 1:10  توسط پگاه  | 

وقتي نيستي

وقتي نيستي بال و پرم شكستست       دلم ديگه از همه دنيا خستست
بدونهِ تو كلبه ي آرزوهام                
ويرونه ست و همه درهاش بستست
وقتي نيستي زنده بودن سؤاله          
هستي من بدون تو؟محاله
وقتي نيستي مرغك كوچيك دل           
از همه ي بي كسي هاش مي ناله
وقتي نيستي به آخر جاده غم رسيدم     بزرگتر از غم تو من نديدم
منتظرت تا پاي جون نشستم             همين روزاست كه بشنوي بريدم
بريدنم مردنمه،ميدوني؟                   هنوز هم دل برام نمي سوزوني؟
اگه نياي زود ميگذره جووني             ميميره دل توي بي همزبوني.
وقتي نيستي آسمون فقط ميباره          شبها نداره حتي يه ستاره
وقتي نيستي چشام مثل آسمونه          تا صبح فقط براي تو بيداره
پگاه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 0:33  توسط پگاه  |