تبليغاتX
هنوز...همیشه...هرگز؟

هنوز...همیشه...هرگز؟

آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه نا پیداست....

سلام.ببخشید که یه مدت نبودم آخه کامپیوتر قاط زده بود...

حالم اینقدر بده که حد نداره...از خودمم خستم دیگه تحملم داره تموم میشه کی دیگ تموم میشه این زندگی که راحت بشم کی؟ تا خالا همش میگفتم کی بهش میرسم؟ اما حالا دیگه دارم مطمئن میشم که اون سهم من عاشق نیست نه....حالا که قراره اون نباشه نمی خوام دیگه دنیا باشه...نمی خوام زنده باشم نمی خوام........همیشه همین بوده تا دنیا دنیا بود همیشه عاشق سرش بی کلاه مونده...

طوریم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین

با دیدنت زبان دلم بند آمده است

شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین

(این مال من نیست نمیدونم مال کیه فقط دوسش دارم)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 0:14  توسط پگاه  | 

سلام ای مهربونم، ای فرشته

توی آغوش تو خود بهشته

خدا از هرچی عشقه توی دنیا

تو و اون قلب پاکتو سرشته

همه وجود من زیر پاهاته

همیشه، هر کجا خدا باهاته

تو اینقدر خوبی که حتی خورشید

نداره برقی رو که تو چشاته

تو هرجایی که هستی مادر من

بدون مهر تو شده باور من

دعا ها و نیایش های تو ای گل

همیشه، تا ابد هست یاور من

اگر وقتی دوری از کنارم

نمی گم چیزی، به روت نمیارم

ولیکن بی تو دلم پر ز درده

آخه من طاقت دوری ندارم

توی شبهای تاریک و سیاهم

شدی فانوس راهم، شدی ماهم

توی اوج حسرت و اندوه و ماتم

تویی تنها پناهم ، تکیه گاهم

تو هرجایی که هستی مادر من

بدون مهر تو شده باور من

دعا ها و نیایش های تو ای گل

همیشه، تا ابد هست یاور من

تو تنها کسی که بی مزد و منت

می بخشه عشق و مهر رو با صداقت

فدا کردی جوونیت رو پای من

تو یعنی مهر و امید ،عشق و عزت

همه عالم خلاصه تو نگاته

دلم دلخوش به شور خنده هاته

تموم زندگیم فدای تار موهات،

فدای نوازشهای مهربون دستاته

تو هرجایی که هستی مادر من

بدون مهر تو شده باور من

دعا ها و نیایش های تو ای گل

همیشه، تا ابد هست یاور من

(پگاه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 23:55  توسط پگاه  | 

کدوم ناله ی شبگیر کدوم ورد شبونه

کدوم طلسم و جادو دعای عاشقونه

از این گوشه ی دنیا به اون گوشه ی دنیا

منو به آشیونه به یارم می رسونه

کدوم جاده کدوم راه

کدوم اشک و کدوم آه

کدوم ابر و کدوم اوج

کدوم موج و کدوم موج

از این گوشه ی دنیا به اون گوشه ی دنیا

منو به آشیونه به یارم می رسونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 23:54  توسط پگاه  | 

یه روز...

منی که حالا شکستم یه روزایی کسی بودم

مثل شبنم دم صبح رو گل اطلسی بودم

چشایی که سو نداره یه روزایی پر برق بود

شبایی که سرد و تاره یه روز لبریز از شفق بود

یه روز تو  گرمی دستام آب می شد هرچی خزونه

اما حالا توی دستم گل یخ زده جوونه

یه روز صدای خنده هام تو دل شبها می پیچید

حالا ساکت و خاموشه لبی که یه روز می خندید

تو چشمام که غمی نبود،تو دلم ماتمی نبود

دست نامرد روزگار خوشی هامو ازم ربود

قلبمو ازم گرفت و برد حتی عقلم هم پریده

مسخرست،اونی که می خوام یه بارم منو ندیده

به من میگن تو رویایی،محو چشمای سیاهی

پشت چشای شیطونش یه جادست رو به تباهی

اونی که اینقدر مهربونه نه، نمی شه اون بد باشه

نمی تونم باور کنم دل شــــکســــــتن بلد باشه

(پگاه) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:42  توسط پگاه  | 

وصیت

 

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

*

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

*

او که خوابیده ست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

این شعر،یکی از شعر های زیبای خانم فریبا شش بلوکی هست.پیشنهاد میکنم حتما به وبلاگشون سر بزنید..من که عاشق شعراشونم...

http://fariba1348.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 8:5  توسط پگاه  | 

با خنده های بی صدا چی بذارم اسمتو

با این همه شیطنتات چی بذارم اسمتو

چطور آروم بگیرم وقتی دلم تو رو می خواد

چی بشونم رو موهات تا به شب موهات بیاد

چی بذارم اسمتو با اون چشای شبنمی

تو اگه حتی نخوای حالا عزیز دلمی

چجوری بهت بگم که عاشقم عاشق تو

چجوری باید بشم تا که بشم لایق تو

چی رو قربونت کنم تا که همیشگی بشی

چی رو نذر تو کنم که سر به خوابم بکشی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 22:2  توسط پگاه  | 

امروز دلتنگیام خیلی زیاد شده بود. اونقدر که دلم میخواست کلمو محکم بکوبم تو دیوار...نمی دونم و نمی فهمم چرا هر بار که می خوام ازش دست بکشم یه حس غریب نمی ذاره...از زور دلتنگی به حافظ پناه اوردم اگه بدونید چی گفت...این:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور...                           

راست می گه؟ خدا کنه...من که از خدامه.اگه باز آمد به کنعان بهش نشون می دم عاشقی یعنی چی...شمایی که اینجا اومدین هم لطف کنید واسم دعا کنید

مرسی...تا بعد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 17:22  توسط پگاه  | 

گل گلدون من

گل گلدون من شکسته در باد

تو بیا تا دلم نکرده فریاد

گل شب بو دیگه شب بو نمیده

کی گل شب بو رو از شاخه چیده

گوشه ی آسمون پر رنگین کمون

من مثل تاریکی تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره

من میرم گم میشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو  رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه

 اما گل خورشید، رو شاخه های بید دلش میگیره

داره مهتابی میشه

اما گل مهتاب،از برکه های خواب بالا نمیره

تو که دست تکون می دی

به ستاره جون میدی

میشکفه گل از گل باغ

وقتی چشمات هم میاد

دو ستاره کم میاد

میسوزه شقایق از داغ

گل گلدون من ماه ایوون من

از تو تنها شدم چو ماهی از آب

گل هر آرزو  رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم یه مرداب

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 18:9  توسط پگاه  | 

دریایی

کمکم کن،کمکم کن

نذار اینجا بمونم تا بپوسم

کمکم کن،کمکمک کن

نذار اینجا لب مرگو ببوسم

کمکم کن ، کمکم کن

عشق نفرینی بی پروایی می خواد

ماهی چشمه ی کهنه

هوای تازه ی دریایی می خواد

دل من دریاییه چشمه زندونه برام

چکه چکه های آب مرثیه خونه برام

تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه

کمکم کن که دیگه موندنم مرگ منه

عاشقم مثل مسافر عاشقم

عاشق رسیدن به انتها

عاشق بوی غریبانه ی عشق

تو سپیده ی غریب جاده ها

من پر از وسوسه های رفتنم

رفتن و رسیدن و تازه شدن

توی یک سپیده ی طوسی سرد

مسخ احساس پر آوازه شدن

کمکم کن، کمکم کن

نذار این گمشده از پا در بیاد

کمکم کن ، کمکم کن

خرمن رخوت من شعله می خواد

کمکم کن ، کمکم کن

ما باید بریم به فردا برسیم

چشمه کوچیکه برامون

ما باید بریم به دریا برسیم

دل ما دریاییه چشمه زندونمونه

چکه چکه های آب مرثیه خونمونه

تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه

کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه

(گوگوش)

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 18:4  توسط پگاه  | 

تو که نیستی

تو که نیستی همه ی غنچه ها پر پر شدن

تموم آرزو هام سوختن و خاکستر شدن

تو که نیستی زمونه بد جور با  من تا می کنه

چشای از اشک خیسم باز منو رسوا می کنه

تو که نیستی آسمون چه روز چه شب پر از غمه

اگه که بگم غصه هام یه عالمن خییییییلیییییی کمه

تو که نیستی ستاره یه ذره هم نور نداره

شعر من تو گفتن تنهایی هام کم میاره

تو که نیستی همه آدما بهم میخندن عزیزم

به اینکه برای داشتن نگات اشک می ریزم

تو که نیستی دوستای خوبم منو دلداری می دن

می گن به تو میرسم، می گن منو یاری میدن

تو که نیستی ولی یاد تو همیشه با منه

اینو بدون عشق من که نبضم از تو میزنه

(پگاه)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 23:7  توسط پگاه  | 

مصرع زیبا

شنیدم مصرعی زیبا که شیرین بود مضمونش

                             منم لیلای آن مجنون که صد لیلاست مجنونش

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 1:24  توسط پگاه  | 

کاش

کاش دلا بی ادعا رنگ محبت بگیره

جمله دوست دارم رنگ صداقت بگیره

کاش اگه که ادعای عاشقی داریم

زود پشیمون نشیم و رنگ ندامت بگیره...

(پگاه)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 1:9  توسط پگاه  | 

تو نیستی که ببینی!

دیروز حالم خیلی گرفته بود...مث همیشه با مامانینا بگو مگو...بازم خنده های تلخ من وقتی دارن نصیحتهای بی خودی می کنن و اینکه هیچی بهشون نمیگم فقط سکوت میکنم اما همین نگفتنم خیلی بد تر از گفتنمه...مامان می خواست بره نامزدی پسر دوستش و منم که اصلا حوصله هیچ کس و هیچ چیزیو نداشتم تو حالت عادی چه برسه به اینکه جشن و شلوغی هم باشه گفتم نمیام و کلی غر و تهدید و ...شبش دلم میخواست داد بکشم بگم خدا خسته شدم...کاش یکیم منو میفهمید کاش همش نمی گفتن تو باید مثل بقیه بشی...کی بقیه باید مثل من بشن؟....نمی دونم من خیلی پیچیده هستم یا بقیه خیلی پیچیده هستن که نه من اونا رو میفهمم نه اونا منو....دوستم میگه مشکل تو اینه که هنوز فرق بین رویا و واقعیت رو نفهمیدی و دوست داری همهچی رویا باشه اما واقعت خیلی تلخه و وقتی چشم باز می کنی می بینی هیچ چیزی اونی نیست که تو می خوای دیگه...اینم یه شعر از آقای مشیری که این شعر رو هم خییلییییی دوست دارم هم کلی خاطره باهاش دارم:

تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست!

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست!

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!

هنوز پنجره باز است.

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری.

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها

به آن ترنم شیرین،به آن تبسم مهر

به آن نگاهِ پُر از آفتاب، می نگرند.

تمام گنجشکان

که در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند؛

ترا به نام صدا می کنند!

هنوز نقش تو را از فرازٍِ گنبدِ کاج

کنار باغچه،

زیر درخت ها،

لب حوض

درون ِ آینه ی پاک آب می نگرند

تو نیستی که ببینی،چگونه پیچیده است

طنین ِ شعر ِ نگاه تو در ترانه ی من.

تو نیستی که ببینی، چگونه میگردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من.

چه نیمه شبها، کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

ترا، چنانکه دلم خواسته است،ساخته ام!

چه نیمه شبها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه میکند تصویر

به چشم همزدنی

میان آن همه صورت،تو را شناخته ام!

به خواب می ماند،

تنها،به خواب می ماند

چراغ، آینه، دیوار ، بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست ،از تو می گویم

تو نیستی که ببینی،چگونه از دیوار

جواب میشنوم.

تو نیستی که ببینی، چگونه، دور از تو

به روی هرچه درین خانه ست

غبار سربی اندوه، بال گستردست

تو نیستی که ببینی، دل رمیده ی من

به جز تو، یاد همه چیز را رها کرده است.

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین،

ستاره بیمار است

دو چشم خسته ی من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان ِ همیشه بیدارست

تو نیستی که ببینی!

(فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 14:2  توسط پگاه  | 

عاشقی ممنوع!

بیا به رسم سادگی بشین کنار لحظه هام  

       

   که بی تو حتیّ نفسُ برای موندن نمیخوام !

 

   هیچکی به اونکه دوست داره حتیّ توخواب نمیرسه !

                                                               

   دستِ غزل افتاده تو دستِ سیاه حادثه !

 

0000000000000000000000000000000000 

  

   گریه بارونُ ببین ، رو گونه های پنجرَس   

     

   اینجا نفس بریدگی ، فرصتِ داغِ حنجرَس !

 

                          توفصل ممنوعه عشق که خط زدن رسیدنُ 

    

                          من توهوای بغض تو، بارونی کردم این تنُ!

 

   سیبِ گُلابِ شعرمن ، قسمتِ نابِ سرنوشت !   

 

   عاشقی ممنوعه ولی ، هنوزبایدازتونوشت !

 

 

 

   نگو دروغه عشق من، مثل همه آدمَکا  ! 

       

   نگو سوار عاشقی   گذشته از قصّهء ما  !

 

                        نگو که خالی از توام توکوره راهِ سرگذشت  

    

                         تو راهِ سُرخ عاشقی،میشه مگه ازتوگذشت؟

 

   من تو هوای بغض تو، تو این نفس بریدگی  

  

   ترانه خوندم از چشات،به رسم سرسپردگی

 

 

 

                اینجااگرچه شب شده ، ازهمه آفتابی ترم !   

 

             عاشقی ممنوعه ولی ، من هنوزم دوسِت دارم

 

 

 

               سیبِ گُلابِ شعرمن ، قسمتِ نابِ سرنوشت ! 

  

               عاشقی ممنوعه ولی ، هنوزبایدازتونوشت !

 

 

                

              هنوز باید از تو نوشت  . . . ! 

 

برگرفته از وبلاگ زیبای آوازهای نخوانده:

http://shahramm23.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 13:53  توسط پگاه  | 

خورشید دشت آرزو

خورشید دشت آرزوم،پرستوی مهاجرم

وقتی میرفتی از اینجا نگفتی بی تو میمیرم؟

فکر نکردی یکی اینجا بدون تو جون میبازه

سوار اسب غم میشه تو دشت غصه میتازه؟

فکر نکردی دنیا براش زندون میشه تو نیاشی

فقط تو توی قلب اون عطر خوشی رو می پاشی

خورشید دشت آرزوم، پرستوی مهاجرم

کی میشه پیدات بکنم، کی دستاتو من میگیرم؟

اما تو تقصیر نداری ما همگی بازیچه ایم

تو دست تلخ سر نوشت جدا مونده از ریشه ایم

یکی از خاکش مثل تو یکی از قلبش مثل من

درد دوری بد دردیه فرق نداره زیاد یا کم

خورشید دشت آرزوم،پرستوی مهاجرم

وقتی تو نیستی کنارم قد دنیا غصه دارم

اگه میگم خورشیدمی، نمیگم که ماه منی

آخه ماه همش از توِ،نور و قشنگی،روشنی

خورشید دشت آرزوم! لیلی شدن آسون که نیست

اگه نباشه مجنونم نمیشه از مردن گریخت

خورشید دشت آرزوم،پرستوی مهاجرم

تنها راه چاره م تویی برای اینکه که نمیرم

(پگاه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 11:12  توسط پگاه  | 

بيا ، باشه

 

مي خوام يكي رو بكشم ، چشاش مث شما باشه
نه نقاش چشم شما ، فقط بايد خدا باشه
 من مي دونم نمي دونيد چقدر شما رو دوس دارم
 كم كمش فكر مي كنم قد ستاره ها باشه
من شنيدم مي خواين از عشقتون دس بكشم
واسه يه عاشق مي تونه اين بدترين بلا باشه
من مي دونم اونكه مي خواين بايد چيا داشته باشه
 چشاش بايد سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه
 اما مي خوام واسه يه بار جاي شما نظر بدم
 كاش به جاي اينا يه كم عاشق و مبتلا باشه
 من هميشه تو رؤياهام سوالي از شما دارم
 چرا مي خواين دساي من از دساتون جدا باشه ؟
 راستش مي ترسم وليكن ، شما كسي رو دوس دارين ؟
الهي كه تصورم واسه آره ، خطا باشه
 الهي كه يه روز بگيد دوسم داريد حتي يه كم
 تنها تقاضام از خدا ،‌شايد همين دعا باشه
انقد دلم مي خواد يه بار بهم بگيد كجا بودي ؟
 بگم كه جز پيش شما دل مي تونه كجا باشه
 آخر يه شب جواب داديد به نامه هاي بارونيم
 مثل شما فقط مي شه تو شهر قصه ها باشه
 شاهزاده ي روياهاي نقره اي و خيس شبام
شما سفيديد ، همه ي دنيا بايد سيا باشه
 كوه بلند بيستون ،‌ با هفت تا طاق آسمون
 بايد پيش چشم شما بشكنه ، خم شه ، تا باشه
صداي نازتون داره ، قلب منو مي لرزونه
مگه مي شه اين لرزيدن فقط مال صدا باشه ؟
 يه جور تو قلبم اومديد كه راه برگشت نداريد
 فكر مي كنم اين اومدن فقط كار خدا باشه
 يه عصر پاييز بذاريد سر بذارم رو شونتون
 بذايد اين ديوونتون مثل پرنده ها باشه
 ديگه گذشته از جنون ، رد شدم از ديوونگي
 يقين دارم كه جام بايد توي بيابونا باشه
 پشت در قلب شما ،‌ نشستم و در مي زنم
 خدا كنه واسه من ، ديوونه اونجا باشه
 به چشماي درياييتون ، يه كم دقيق نگا كنيد
 شايد يه ماهي اونجاها تو عالم شنا باشه
 نگاتون آخر منو كشت به هر كي كه ديديد بگيد
 بذاريد اسمم لااقل جز ديوونه ها باشه
 ديوونه اي كه واستون عمرشو ، جونشو گذاشت
 تا كه يه بار بهش بگيد من مي خوامت بيا باشه


(مریم حیدر زاده)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 1:38  توسط پگاه  | 

ای خدا امان از دست این چشمای رسوای من....امروز دوستم هم فهمید که عاشقم...(دیگه خواجه حافظ شیرازیم میدونه فقط خودش نمیدونه) اصلا دوست نداشتم اون بفهمه ولی فهمید البته به روم نیاورد....لعنت به هرچی دل رسواست....تقصیر خودمه که هر حرفی میشه یه جوری ربطش میدم به اون ولی خب چه کنم نمیتونم یه لحظه هم از فکرش بیرون بیام....خدا جونم help me PLZ!!!!help

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی می پاشی

فکر صبح و ظهر و شامی همه کسب و کار مایی

مثه جای دست شاعر کاغذا رو می سوزونی

مثه انگشتای نقاش خواب رنگا رو می دونی

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی می پاشی

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی می پاشی

وقتی تلخی خود قندی بلدی به غم بخندی

وقتی خوشرنگی گناهه سر تا پا آینه پسندی

کرم ابریشم به یادت بهترین پروانه می شه

حتی قندیل سکوتت آب میشه ترانه میشه

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی میپاشی

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی میپاشی

تو چه باشی چه نباشی صاحب این لحظه هایی

فکر صبح و ظهر و شامی همه کسب و کار مایی

مثه جای دست شاعر کاغذا رو می سوزونی

مثه انگشتای نقاش خواب رنگا رو می دونی

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی می پاشی

تو چه باشی چه نباشی نور زندگی می پاشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 23:54  توسط پگاه  | 

عروسک جون...

عروسک جون فدات شم تو هم قلبت شکسته

که صد تا شبنم اشک توی چشمات نشسته

منم مثل تو بودم یه روز تنهام گذاشتن

یه دریا اشک حسرت توی چشمام گذاشتن

چه تهمت ها شنیدی چه تلخی ها چشیدی

عروسک جون تو می دونی چه حسرت ها کشیدی

عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت

به جای حجله ی بخت برام زندون غم ساخت

بمیره اونکه می خواسته ما رو گریون ببینه

سرای سینه هامونو ز غم ویرون ببینه

عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره

زمستون تو قلبم که هیچ گرمی نداره

باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته

نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته

چه تهمت ها شنیدی چه تلخی ها چشیدی

عروسک جون تو می دونی چه حسرت ها کشیدی

عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت

به جای حجله ی بخت برام زندون غم ساخت

بمیره اونکه می خواسته ما رو گریون ببینه

سرای سینه هامونو ز غم ویرون ببینه

دلم می خواد یه روزی بعد سالها پرستوی سعادت رو ببینیم

نمی خوام بیش از این تو صورت هم نشون یاس و وحشت رو ببینیم

نمی خوام بیش از این تو صورت هم نشون یاس و وحشت رو ببینیم

دلم میخواد یه روزی فارغ از غم تبسم روی لبهامون بشینه

شاید اون روز دوباره جون بگیره نهال آرزوهامون تو سینه

شاید اون روز دوباره جون بگیره نهال آرزوهامون تو سینه

چه تهمت ها شنیدی چه تلخی ها چشیدی

عروسک جون تو می دونی چه حسرت ها کشیدی

عروسک جون زمونه منو این گوشه انداخت

به جای حجله ی بخت برام زندون غم ساخت

بمیره اونکه می خواسته ما رو گریون ببینه

سرای سینه هامونو ز غم ویرون ببینه

عروسک جون نگام کن چشام برقی نداره

زمستون تو قلبم که هیچ گرمی نداره

باید اینجا بخشکیم تو گلدون شکسته

نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته

(هایده)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 10:48  توسط پگاه  | 

تو نباشی (خدا نکنه نباشی...)

تو نباشی من زندگی می خوام چیکار؟

اگه عشق تو نباشه دیوونگی می خوام چیکار؟

خورشید و ماه و ستاره چرا تو آسمون باشه

وقتی که عشق من باید عاشق دیگرون باشه

عشق من! این زندگی نیست بدون تو یه حسرته

میدونم اینجا نمیای اما چشام به راهته

بی تو چه سودی داره اینهمه ترانه هام

تو نباشی بی معنیه شعرا و عاشقانه هام

تو که نیستی به کی بگم که میمیرم برات

خودت بگو به کی بگم شدم عاشق اون خنده هات

کی میتونه جز تو طلسم تنهایی رو بشکنه

جز تو قلب من واسه داشتن کی بزنه

(پگاه)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 23:55  توسط پگاه  | 

اگه که من می میرم برای داشتن نگات

اگه دنیام شده اون دوتا چشم سیات

اگه که تمئم زندگیمو تو دادی به باد

اگه این قلب دیوونم شده بد جوری فدات

دست من نیست عزیزم کار دله

عاشق کسی بشی زندگی بی اون مشکله

اگه که من حاضرم دنیا رو ویرون بکنم

تا شاید روی لبات خنده رو مهمون بکنم

اگه آرزوی من حالا مرگ اونه

اگه می خوام عشقشو از دلت بیرون بکنم

دست من نیست عزیزم کار دله

عاشق کسی بشی زندگی بی اون مشکله

اگه توی رویاهام فقط با تو هستم و بس

اگه به خاطر تو بستست چشام رو همه کس

اگه تو برای من تنها تمنای دلی

اگه تورو میخوام از خدا تو هر نفس

دست من نیست عزیزم کار دله

عاشق کسی بشی زندگی بی اون مشکله

اگه دیگه نمی تونم بی تو بمونم

اگه من بدون تو یه دیوونه یه مجنونم

اگه هرچی به دل میگم اون که تو رو نمی خواد

میگه من دوسش دارم جز اون واسه کی بخونم؟

دست من نیست عزیزم کار دله

عاشق کسی بشی زندگی بی اون مشکله

(پگاه)

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 1:7  توسط پگاه  | 

چند روز دیگه(دقیقا ۲۳ روز) تولد عشقمه...روزی که خدای مهربون این هدیه دوست داشتنی رو به دنیا داد...روزی که خدا به همه آدمای دنیا از اون روز لطف وجود ماهمو تو دنیای سیاهشون  داد...خدایا ازت ممنونم واسه این هدیه مهربون و گلی که بهم دادی....یه شعرم واسه تولدش گفتم که روز تولدش تو وبلاگم می نویسم و امیدوارم که به یاری خدای مهربون تا روز تولدش دیگه جور بشه که هدیمو به خودش بدم...خدا کنه( یادتون نره که حتما حتما برام دعا کنیدا...مرسی)

بازم عکس قشنگت رو به رومه

هنوزم داشتن تو آرزومه

توی عکسات چقدر خوشکل می خندی

در قلبو به رو همه می بندی

ولی باز میبینم که اون باهاته

مثل سایه همیشه پا به پاته

جرا؟آخه چرا من اون نباشم؟

چرا توی دلت عشقو نپاشم؟

چرا با من نباید بگذرونی؟

چرا آخه تو مال دیگرونی؟

خداییش کسی مثل من فداته؟

کسی اینجوری قلبش زیر پاته؟

شبا بی تو تا صبح بیداره چشمام

میگرده پی تو دائم نگاهام

تمام شعرامو واسه تو مینویسم

چشام از دلتنگی تو خیس خیسن

ولی تو غم نخور سرت سلامت

من که دیگه به غصه کردم عادت

خدا همرات باشه عشق قشنگم

بازم من موندم و این دل تنگم

(پگاه)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 23:25  توسط پگاه  | 

اگه ابرم تویی بارون، اگه بارون تویی ناودون

اگه دردم تویی مرحم،اگه گلبرگ تویی شبنم

اگه سازم تویی زخمه اگه سوزم تویی آواز

برای حس سرودن تویی پایان تویی آغاز

اگه گریم تویی شونه،اگه بوسه تویی گونه

اگه بالم تویی پرواز،اگه عشقم تویی ابراز

من کویرم تو بهارون،من اسیرم عشقت زندون

من سیاهم مثل شبها،تنها نوری توی دنیا

من جز تو چیزی نمیخوام تویی اوج آرزوهام

اگه قلبم تویی تپش،اگه قهرم تویی سازش

تو توی اوجی عزیزم،منم اون آدم عادی

تویی اون عشق قشنگو من یه دیوونه ی قاطی

که جز تو چیزی نمیخواد تویی واسش همه هستی

باور کن عشق پاکمو به اونی که می پرستی

(پگاه)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 20:46  توسط پگاه  | 

 

نگو طفلی دل سپرده یه نفر دلش رو برده

بگو چون عاشق قلبش تا به حال از غم نمرده

میدونی زندگی سخته بار حرف زور زیاده

کسی برده که دلش روبه دست غم نداده

نگو طفلکی منم من،من شهامتم زیاده

هیچ کسی هنوز تو دنیا مثه من که دل نداده

مثه پرواز پرنده توی قلب آسمونا

من دلو به عشق سپردم توی قلب کهکشونا

پر زدم من توی چشمات با تو من پرواز کردم

من از پایان می ترسیدم و آغاز کردم

(سیاوش)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 17:13  توسط پگاه  | 

نجاتم بده

از این سفره ی سرد و خالی از این سر پناه خیالی

نجاتم بده...نجاتم بده

از این خواب عاشق کش بد از این فکر باید نباید

نجاتم بده...نجاتم بده

از این صحنه ی پر هیاهو تو از ترس چاقودر آهو

نجاتم بده...نجاتم بده

از این لحظه های کشنده از این ضجه های زننده

نجاتم بده...نجاتم بده

نباید بذاریم ستاره بمیره

نباید دل شادی ما بگیره

نباید که این ترس دوری بریزه

همین وحشت از تو مردن عزیزه

همین نم نم غم کنار تو خوبه

چه خالی چه پر مثل شعر نو خوبه

جهان با تو سر ریز و لبریز رنگه

کنار تو آوارگی هم قشنگه

از این سفره ی سرد و خالی از این سر پناه خیالی

نجاتم بده...نجاتم بده

از این خواب عاشق کش بد از این فکر باید نباید

نجاتم بده...نجاتم بده

از این صحنه ی پر هیاهو تو از ترس چاقودر آهو

نجاتم بده...نجاتم بده

از این لحظه های کشنده از این ضجه های زننده

نجاتم بده...نجاتم بده

(گوگوش)

 

آخ خدا جونم من چقدر دوست دارم...چقدر خوبی....چقدر ماهی خدای مهربون و بزرگم....تا حالا اینقدر خوش به حالم نبوده که 2 شب پشت سر هم خواب گلمو ببینم....خدای خوبم خییییییلللللللللیییییییییی دوست دارم و منو ببخش اگه گاهی ناشکری میکنم....ببخش اشتباهامو به بزرگی خودت....خدایا خیلی بزرگی خیلی....

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 3:21  توسط پگاه  | 

مهربونم بازم اومد به خوابم

سلام به تو مهربونم نیستی و بی همزبونم

دیشب کنار من بودی گفتی که پیشت می مونم

چی شد ؟کجا رفتی بازم؟بازم که تنها شده دل

نگو بازم خواب بودو بس،نگو رویا بود و باطل

قربون مهربونیات هرشب به من سر میزنی

اگه دوری تو واقعیت، تو رویا نزدیک منی

طنین هر نگاه تو نبض دل عاشقمه

دعا واسه داشتن تو کارمه و عادته

نازنینم نمیدونی چقدر دلتنگ توام

شوخی که نیست یه عمره که عاشق و پابند توام

صدات مثل ابریشمه وقتی که آواز می خونی

میلرزه قلبم تو سینه،چرا تو با دیگرونی؟

شکایتو بذار کنار دوست دارم خیلی زیاد

اینور دنیا یه پگاه خاطرتو خیلی میخواد

می خوای باور کن یا نکن ولی دارم پرپر میشم

نیستی و بی گرمای دستات خزون و خاکستر میشم

(پگاه)

دیشب خوابشو دیدم...اینقدر شیرین بود که تا ۱۲ ظهر خوابیدم! وقتی بیدار شدم هم حس خوبی داشتم از دیدنش هم ناراحت بودم و دلم می خواست فریاد بزنم که چرا؟ چرا هروقت منو میبینه بعدش میفهمم خواب بودم؟خدا جونم چرا؟ امروز دیدمش و یه حالی شدم که نوشتنش سخته....فقط فرار کردم و به اتاقم پناه اوردم که کسی نبینه اشک تو چشامه...تنم شد یه کوره اما دستام یخ کرده بود...یه حال عجیبی بود...خدایا ترو به بزرگیت قسم کمکم کن که دیگه کاسه صبرم لبریزه.....خدای مهربونم آخه تو که هروقت هرچی خواستم بهم دادی ایندفعه هم کمکم کن...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 2:49  توسط پگاه  | 

بذار همه بگن دیوونم

ولی من باز پای عشقت می مونم

میدونم که تو دوسم نداری

میدونم عاشق زیاد داری می دونم

ولی اینو نمی دونم که چرا

بازم من چشم به راه تو می مونم

چشامو می بندم و باز به تو من فکر میکنم

تو رویا با همیم و من همیشه تو رویامونم

از بس که عاشقتم عقلم پریده از سرم

واسه خاطر همینه که سر به بیابونم

روزی صد بار نگاهت می کنم و می میرم

ولی باز زنده میشم که بتونم باز ببینم

می بینی که من چقد دوست دارم؟

میبینی چقد از عشقت زده به سرم و دیوونم؟

منو باش واسه کسی که منو نمی خواد

دارم از بیقراری و دلتنگیام می خونم

میخندم من ولی چه تلخه خنده هام

به خودم میخندم که بی تو چه داغونم

(پگاه)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 1:7  توسط پگاه  | 

درد دل یه زندونی

دل من زندوني عشق شماست

كليد زندون دل دست شماست

ميميرم واسه شما هنوز ولي

اكسير زنده شدن چشم شماست

ميدونين!بدون شما زندگي سخته به خدا

دل من تو سينه مثل يه درخته به خدا

ولي حيف درخت دل بهار نديده تا حالا

عشقتون برگيه كه رو شاخش تكيده به خدا

شما كه غريبه نيستين براي دل من

همه ي درد دلامو بهتون ميگم وليكن

ميدونم كه براتون يه غريبه هستم و بس

باورش مشكله واستون اينجوري عاشق شدن؟

خودتونو جاي قلب كوچيك من بذارين

اگه اون فرشته باشه شما دوسش ندارين؟

اگه هر نگاه اون قلبتونو بلرزونه

واسه داشتن چشاش دائم فقط نمي بارين؟

حالا همه ميدونن عاشق اون نگاتونم

عاشق خنده ها و اون دل بي رياتونم

ميدونن بعد از خدا فقط شما رو دوست دارم

ميدونن در به در حرف زدن و صداتونم

(پگاه)

گاهی یه اتفاقایی می افته  که میگم خدا چقدر دوسم داره...خیلی برام جالبه که هروقت دلم براش تنگ میشه خدا یه جوری یه کاری میکنه که ببینمش...شکر خدا جونم ولی...کاش میشد اونجوری که دوست دارم ببینش. جوری که اونم منو ببینه....

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 2:19  توسط پگاه  | 

زندگی دست از سرم بردار

(تصویر بر گرفته از وبلاگ  www.farazlari.blogfa.com  )

 

زندگی دست از سرم بردار

من خودم نابود تر از هرچه نابودم

مرا باخود تنهایم بگذار

زندگی دست از سرم بردار

زندگی،بد کرده ای با این شکسته درخود و خسته

زهر شد شهد تو در کامم

دگر به دست خودم بسپار

زندگی دست از سرم بردار

زندگی با تو چه کردم که چنینم کرده ای امروز؟

زندگی من گرچه لب بربسته ، خاموشم

در درونم آتشی بر پاست

اکنون که گشته ام به نگاهی سخت بیمار

زندگی دست از سرم بردار

زندگی قلبم زغم گشته آتشفشانی نیمه جان و خاموش

لحظه های دوری و عذاب و اشک

مرا گرفته اند سخت در آغوش

نیست اطرافم برای دلخوشی حتی یک غمخوار

زندگی دست از سرم بردار

زندگی دست از سرم بردار....

(پگاه)

(غزاله جونم مرسی بهم سر زدی....)

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 1:17  توسط پگاه  | 

چشاي شيطونت

الهي من بشم فدا واسه چشاي شيطونت

كاشكي ميدونستي اينجا پگاه شده پريشونت

واي كه چشاي شيطونت منو ميكنه ديوونه

اينجا يكي هست كه دلش از دوري تو داغونه

آخ كه چشاي شيطونت آتيش زده به جون من

بگو تو هم منو ميخواي،عزيز مهربون من

عشق چشاي شيطونت مثل خونه توي رگام

چه عشقي ميكنم وقتي از عشق بخوني تو برام

واسه نگاه مهربونت از دو تا چشم شيطونت

ديوونگي كمه برام،آخه من شدم مجنونت

اگه اون چشاي شيطونت يه روزي مال من بشه

دلم به پشتگرمي تو غم رو به آتيش مي كشه

اون روز دوستی بهم گفت آخه چشای اون چی داره که اینقدر از چشاش میگی؟ تازه خیلیم چشاش معمولیه من بهش گفتم :تو مو می بینی و مجنون پیچش مو...لیلی هم میگن خیلی معمولی بود اما به چشم مجنون پری بود.تازشم به نظر من اینقدر چشای شیطونش نازه که نگو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:57  توسط پگاه  | 

بی تو وعده ی بهشتو نمی خوام

تو که نیستی سرنوشتو نمی خوام

یکی پرسید اگه آخرش نشه؟

حتی این خیال زشتو نمی خوام

بازم روی گونه های تبدارم جای اشکام میسوزه.چشام میشن دوتا گوی پر خون که طرحی از لبخند شیرین تو توش نقش بسته. به یه کلمه فکر میکنم،امید، تنها چیزی که تا حالا منو زنده نگه داشته بی تو...گاهی با خودم میگم اگه خدا رو نداشتم از غم بی همدردی دیوونه میشدم(هستم ولی بد تر از اینا می شدم) اگه تا حالا تمومش نکردم همش به امید خداست...خدا تورو به من بده دیگه نمیگم هیچی ازش نمی خوام چون بالاخره بهش محتاجم اما اگه با تو باشم نمی خوام تو گرونترین رستوران بهترین غذا رو بخورم آخه کنار تو حتی اگه نون خالی هم باشه از خوشمزه ترین غذاها خوشمزه تره...تو باشی من بهترین ماشینو نمی خوام واسه گشتن آخه اگه قراره با تو برم جایی قدم زدن کنار تو و با تو یه چیز دیگست تازه پیاده که باشیم مدت بیشتریو با همیم... کنار تو حتی از هیچ زندگی ساختن شیرینه...وای که چقدر خوش به حالم میشه اگه یه روز قلبت فقط مال من باشه...ای خدا...وقتی به حد انفجار میرسم میگم بذار نفرین کنم که خالی بشم اما به کی؟ به خودم که چرا عاشقت شدم؟ یا به تو که...اصلا حرفشم نزن....بعضی موقع ها هم از دست تو دلخور می شم اما بعد پشیمون میشم و میگم ای بابا اون که گناهی نداره....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:53  توسط پگاه  | 

اگه ابرم تویی بارون، اگه بارون تویی ناودون

اگه دردم تویی مرحم،اگه گلبرگ تویی شبنم

اگه سازم تویی زخمه اگه سوزم تویی آواز

برای حس سرودن تویی پایان تویی آغاز

اگه گریم تویی شونه،اگه بوسه تویی گونه

اگه بالم تویی پرواز،اگه عشقم تویی ابراز

من کویرم تو بهارون،من اسیرم عشقت زندون

من سیاهم مثل شبها،تنها نوری توی دنیا

من جز تو چیزی نمیخوام تویی اوج آرزوهام

اگه قلبم تویی تپش،اگه قهرم تویی سازش

تو توی اوجی عزیزم،منم اون آدم عادی

تویی اون عشق قشنگو من یه دیوونه ی قاطی

که جز تو چیزی نمیخواد تویی واسش همه هستی

باور کن عشق پاکمو به اونی که می پرستی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 14:15  توسط پگاه  | 

کلاس چشم تو

 مشق سکوت شبمو خط میزنی تو با نگات

حیف که نگاه بی ریات شاگرد عاشق نمی خواد

اونقدر شاگرد داره که من زیادیم توی کلاس

خنده های تو واسه من نمی ذاره هوش و حواس

درسته که من رد شدم توی کلاس چشم تو

شاگرد تجدیدیت دلش زنده مونده به عشق تو

بذار که واست تو کلاس،بین تموم عاشقات

این عاشق کوچیکترین شاگرد اول شه برات

آخه دلم دیونته همیشه در بهونته

آخه دلم تو رو میخواد یه عالمه خیلی زیاد

قول میدم من که تو کلاس درسامو خوب یاد بگیرم

قول میدم که اگه بخوای از عشق چشمات بمیرم

پگاه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 14:9  توسط پگاه  | 

مگه میشه تو رو دید ولی از عشقت نمرد

مگه میشه اسمتو به فراموشی سپرد

مگه میشه از چشات صد هزار غزل نساخت

مگه میشه واسه تو جون صد باره نباخت

از تو به یک اشاره از من به سر دویدن

از تو به یک کنایه از من به جون خریدن

همه ی خواستنیام تو سرا پای توِ

همه ی دلخوشیام به تماشای توِ

منم اون تشنه ترین تویی چشمه ی زلال

من که مغلوب توام بسه این جنگ و جدال

من که کشته ی توام خوش به حالم به خدا

من که حرفی ندارم واسه تو جونم فدا

منو از ریشه بزن چون نمیری از سرم

گرچه من برای تو در ردیف آخرم

منو از ریشه بزن اگه قلبت میشه ساد

این غرور خسته رو خیلی وقته برده باد

از تو به یک اشاره از من به سر دویدن

از تو به یک کنایه از من به جون خریدن

(سپیده)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 14:16  توسط پگاه  |