لبخندای کوچیکمو اشکای سرد سردمو
آتیش داغ آهمو یا ضربه های قلبمو
هرچی میخوای ازم بگیر،عشقتو از دلم نگیر
شعری که از دلم میاد این دلی که تو رو می خواد
این آخرین نفسهامو سرخی خون تو رگهامو
هرچی می خوای ازم بگیر،عشقتو از دلم نگیر
من مستم از نگاه تو از جادوی چشای تو
مستی و شور عشقمو شعرای دست نوشتمو
هرچی میخوای ازم بگیر،عشقتو از دلم نگیر
رویای توی شبامو گریه های بی صدامو
بیا ببر هرچی می خوای حتی شده این چشامو
هرچی میخوای ازم بگیر،عشقتو از دلم نگیر
خوشی فقط تو قصه هاس رسیدن به تو یه رویاس
خوب میدونم که میمیره دلی که بد جور مبتلاس
اما همین دلخوشیمو این آخرین امیدمو
نگاهی که خیره مونده شعر سیاه و سپیدمو
هرچی میخوای ازم بگیر،عشقتو از دلم نگیر
(پگاه)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 10:48  توسط پگاه
|
هنوز، همیشه، هرگز
هزار سال به سوی تو آمدم،
افسوس!
هنوز دوری!دور از من، ای امید محال
هنوز دوری، آه، از همیشه دور تری!
همیشه، اما، در من کسی نوید می دهد
که می رسم به تو!
شاید هزار سال دگر!
صدای قلب ترا،
پشت آن حصار بلند
همیشه می شنوم
همیشه سوی تو می آیم
همیشه در راهم
همیشه می خواهم
همیشه با تو ام، ای جان!
همیشه با من باش!
همیشه!
اما
هرگز مباش چشم به راه!
همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ
همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه!
(فریدون مشیری)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 17:10  توسط پگاه
|
نه زنگي ، نه حرفي ، نه يادگاري
تو نكنه رفتي به خواستگاري
خب ببينم كيه ؟ موهاش بلنده ؟
توي خيابون بي صدا مي خنده ؟
چشاش چه جوره ؟ روشنه ؟ كشيدس
يقين دارم كه شبيه سپيدس
دساش چي ؟ جنس دستاش از بلوره ؟
تو صورتش يه چيزي مثل نوره ؟
ابروش چي ؟ حتما ابرواش كمونه
اخلاق و رفتارش چي ؟ مهربونه ؟
چه رنگيه ؟ گندمي يا سفيده ؟
چقدر دوس داري تبت شديده ؟
كجا ديديش ، تو محل كارت ؟
اون چي ، مثل نو شده بي قرارت ؟
راستي مژش چي ؟ خيلي بر مي گرده ؟
همونه كه تو رو ديوونه كرده ؟
راستي موهاش چه رنگيه ؟ طلايي ؟
يا رنگي مثل رنگ بي وفايي ؟
قدش به قدت مي خوره عزيزم ؟
بردارم اسفند براتون بريزم ؟
خب عزيزم منو خبر مي كردي
با گريه هام گلويي تر مي كردي
ترسيدي من آه بكشم يا نفرين ؟
رد شه همون دقيقه مرغ آمين
من تو رو نفرينت كنم ؟ نميشه
هنوز دوست دارم مث هميشه
تازه اگه دعاها مستجاب بود
قصه ي ما حالا توي كتاب بود
خلاصه كه يه جمله مي نويسم
با بارون پلكاي سرخ و خيسم
اگه دعاهاي منو مي خوندن
به جاي اون منو پيشت مي شوندن
تا وقتي كه كلاغ نره به خونه
اين آرزو توي دلم مي مونه
(مریم.ح)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 14:36  توسط پگاه
|
دلم برات تنگه عزيز يادی نمی کنی ز من
دارم ديوونه می شمو نمی بينی نياز من
می خوام ببينمت ولی فاصله از من تا خداست
خودم هزار و يک طرف همه حواسم به شماست
وقتی نمی بينم تو رو چشمامو واسه کی بخوام؟
نفس برام سمی می شه هوا رو واسه کی بخوام
انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند
نيستی و بين آدما شدم يکی بود و نبود
يه جور واقعی تو رو حس می کنم توی تنم
به جون تو بدون تو ديگه دارم دق می کنم
صورت ماهت تو عزيز ديوارای خونه شده
هرکی می بينتم می گه طفلکی ديوونه شده
تو رو خدا راضی نشو بيشتر از اين هدر بشم
ديگه بسه راضی نشو اينجوری در به در بشم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:43  توسط پگاه
|
پارمی جون،شاید اینجا جاش نباشه که بگم....سر بسته فقط میتونم بگم حرفاتو قبول دارم و میدونم اشتباهه ولی به خدا هر کاری میکنم سخته که دست بکشم...واقعا نمی دونم چه جوری بگم فقط می خواستم بگم حرفاتو من قبول دارم ولی تو سینه آدم یه چیزی میتپه که کوره و کر،حرف حسابم حالیش نیست...به هر حال مرسی از نظر قشنگت.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 18:25  توسط پگاه
|
وقتي دل به تو سپردم از غم عشق تو مردم
بي هدف به دنبال تو دل رو تا هر جايي بردم
هر جايي سرك كشيدم نشوني ازت نديدم
گشتم من دنبالت اما هيچ وقت به تو نرسيدم
همه اسمتو ميارن شب و روز برات مي بارن
عاشقات زيادن اما هيچكدوم تو رو ندارن
آخه تو تكي تو دنيا نيست مثلت بين آدمها
واسه تو از جون گذشتم تو راه دلدادگي ها
ميدوني كه من اسيرم؟نكنه بي تو بميرم
نكنه روزي بياي تو،نباشم كه دستاتو بگيرم
نكنه طاقت نيارم سر به صحرا من بذارم
نكنه عشقمو تو قلبت يه روزي نشه بيارم
ميدونم دل تودوره دل من ولي صبوره
حتي اشكم نمي تونه غمم رو از دل بشوره
(پگاه)
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 14:27  توسط پگاه
|
سلام.بازم اين ديوونه دلش واست يه ذره شده ....بازم بايد صبور باشم.مي دونم بالاخره يه روز خدا جوابمو مي ده.مي دونم آخرش ....
خنده داره خودم به خودم دلداري ميدم.الكي به خودم اميد ميدم. با اينكه مي دونم تو سهم هر كي باشي سهم من نيستي. مي دونم بيخودي دعا مي كنم.
خيلي وقت بود دستم به قلم نرفته بود كه واست نامه بنويسم.آخه چه سود؟ وقتي حرفاي دلتنگي اين شكسته دل مهمون نگاه قشنگ تو نيست؟ چه سود وقتي هر كسي واسم دل ميسوزونه جز تو. نمي گم كه دلسوزوندنشون تسكين نيست، هست ولي تو يه چيز ديگه اي.وقتي مي بينم همه از شعرام تعريف مي كنن(البته همه لطف دارن شعراي من كه تعريف ندارن) ولي تو كه همه اين شعرا از عشقت سر چشمه مي گيرن حتي نميدوني واست شعر ميگم دلم بد جوري ميگيره. هي به خودم ميگم ديوونه تو هرچقدر هم خوب باشي(كه نيستي) بازم اونقدر آدماي خوب دور و برشن كه تو هيچي پيششون. راست ميگم؟ همه بهم مي گن آخرش معلومه .معلومه كه اون تو رو نميخواد معلومه كه اون مال تو نيست.راست مي گن؟ مردم بابا بسكه سوال تو ذهنم اومد ولي تو نبودي جواب بدي.به خدا خسته شدم بسكه به اميد محال زنده موندم. هميشه پيش خودم، توي مناجاتم ميگم آخه خدا من چه گناهي كردم كه جزاش اينه؟ اما بعدشم ميدوني به چي فكر ميكنم؟ به اينكه تو پاداش يه كار خوب بايد باشي. خوب عزيز به من حق بده كه ناراحت باشم.تو اينقدر واسه من عزيزي ولي من واسه تو يكيم مثل بقيه آدماي دنيا. حق ندارم ناراحت بشم وقتي من به خاطر عشق تو چشامو رو هر عشق ديگه اي بستم و تو.....
بي خيال شايد حقمه كه خدا واسم اينجور مي خواد. به هر حال عشق قشنگ من هر جا هستي و هر كاري ميكني واست آرزوي خوشحالي و تندرستي ميكنم.تا بعد.......
پگاه
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 20:3  توسط پگاه
|
خوش به حال اونی که دوسش داری خیلی زیاد
خوش به حال اونی که دلت فقط اونو می خواد
خوش به حال چشمایی که مهمون نگاهتن
مهمون خوبیات و دو تا چشم سیاهتن
خوش به حال هوایی که پره از عطر تنت
حتی خوش به حال نخای نازک توی پیرهنت
خوش به حال اونی که تو قلبت خیلی عزیزه
خوش به حال بارونی که رو سر تو می ریزه
خوش به حال فرشی که زیر پای تو باشه
خوش به حال عرشی که پر از صدای تو باشه
خوش به حال آسمون که طعم لبخند تو ِ
خوش به حال اونی که معشوق و دلبند تو ِ
خوش به حال نسیمی که از رو موهات می گذره
وقتی تو غصه داری پلک ستاره می پره
خوش به حال قلب من که تو توش خونه داری
اما حیف تا همیشه تو منو تنها می ذاری
پگاه
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 22:58  توسط پگاه
|
قسمت من همين بوده،با سر نوشت ميشه نساخت؟
توي قمار عشق تو دل و جونو ميشه نباخت؟
سهم من از تو غم بود و سهم بقيه خود تو
تو وادي غمهاي تو يكه و تك ميشه نتاخت؟
آخه عزيز خودت بگو،از عشق تو ميشه نمرد؟
ميشه دلو از تو بريد اونو به ديگري سپرد؟
اگه تو مال من نيستي اين تقديره چه ميشه كرد
ولي كلاتو قاضي كن بي تو ميشه غصه نخورد؟
يه نيم نگاه تو عزيز قلبا رو جادو ميكنه
اين دل آروم منو پر از هياهو ميكنه
خودت بگو،حق منه نداشتن تو و چشات؟
وقتي كه با تو بودن از دل غمها رو جارو ميكنه
نامه هامو مينويسم ميدم به دست رودخونه
شايد دلش بسوزه و اونو به تو برسونه
حالا به ظاهر من ميگم كه ديگه دوست ندارم
ولي بدون دلم هنوز از عشق تو پريشونه
پگاه
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 3:37  توسط پگاه
|
اي خورشيد و ماه و زمين و زمونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اين رو ديگه هركسي هم ميدونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
كارم ديگه گذشته از عاشقي
ديگه شده جنون و ديوونگي
حالا اگه جونم بخواد حاضرم
براش ميميرم به همين سادگي
اي خورشيد و ماه و زمين و زمونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اين رو ديگه هركسي هم ميدونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
مجنون بايد از من ياد بگيره
كه بتونه واسه عشقش بميره
واسش بره ستاره رو بياره
خورشيد رو هم از آسمون بچينه
اي خورشيد و ماه و زمين و زمونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اين رو ديگه هركسي هم ميدونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اگه دلش براي من سنگ باشه
دلم يه بت پرست ميشه ،سنگ ميخواد
اما اگه با دل يكرنگ باشه
دلم فقط يه دل همرنگ ميخواد
اي خورشيد و ماه و زمين و زمونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اين رو ديگه هركسي هم ميدونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
عشقم حالا خداي رو زمينه
بعد خدا برام عزيزترينه
بهشت رو هم بي اون ديگه نميخوام
عشقم خودش يه بهشت برينه
اي خورشيد و ماه و زمين و زمونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اين رو ديگه هركسي هم ميدونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
هرچي بگه همونه بي بهونه
اگه بخواد زمين تو آسمونه
اگه بخواد ماه تو شبا نباشه،
از آسمون ميدزدمش شبونه
اي خورشيد و ماه و زمين و زمونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
اين رو ديگه هركسي هم ميدونه
ديوونشم ديوونشم ديوونه
پگاه
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 3:31  توسط پگاه
|
آخه تو دلت مياد منو نخواي
چه جوري ميتوني همراهم نياي
چه طوري ميري روي دلم پامي ذاري
اين دل عاشقمو دوباره تنها ميذاري
آخه تو دلت مياد تودلم غمها رو مهمون بكني
بهار قشنگمو نياي و خزون بكني
ميدوني اگه نباشي منو داغون ميكني
دل كوچيك منو دوباره مجنون ميكني
بيا كه بي وجود تو غم واسم يه عادته
عاشق چشم تو بودن برام يه جورعبادته
بيا كه اين عاشقت ديگه تحمل نداره
آخه قلب كوچيكش زود رنجه و كم طاقته
پگاه
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 3:30  توسط پگاه
|
سلام عشق قشنگم. حالت كه مي دونم بي من خوبه آخه اينجوري كه معلومه تو دنيا به اين بزرگي با اين همه آدم فقط من واسه تو زياديم. اگه نيستم پس چرا؟ چرا هر چي دعا ميكنم از تو و قلب مهربونت دورتر ميشم؟ عشق نازنينم به خدا دارم بي وجود تو ذره ذره آب ميشم. اينجا كسي حرفامو باور نمي كنه.همه فكر ميكنن الكي مي گم دارم ديوونه ميشم. آخه تو كجايي؟ كجايي منو از اين همه نامردمي نجات بدي؟
منو باش دارم چي ميگم! خودم خوب مي دونم هيچ وقت عشق منو نمي خواي . مي دوني دلم چي ميخواد؟ يه جايي كه فرياد بكشم و بلند بلند گريه كنم شايد يه كم دل خونم از غصه ها خالي بشه. نه اينم نمي تونه واسه غصه هام تسكين باشه فقط و فقط تو ميتوني واسه اين دل ديوونه اكسير جادويي دوباره زنده شدن باشي. خورشيد تابان آسمون روياهاي من! بي تو همه لحظه هام پر از حس تلخ دلتنگيه. مثل كودكي كه به زور از مادرش جداش كردن.
به خدا نه دوست دارم كسي از شعرام تعريف كنه نه كتابش چاپ بشه نه كسي حرفامو بفهمه.فقط مي خوام تو رو داشته باشم همين! مي دونم خواسته زياديه واسه من ولي چه كار كنم؟ عشقه ديگه....
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 3:27  توسط پگاه
|
خطي از ستاره امشب تويِ آسمون شكفته
رازي رو ميخواد بگه شب كه به قلب من نگفته
نمي دونم به خيالم غرق احتياجم امشب
گل فريادي شكفته رو تن خشكيده لب
حالا مي فهمم كه هستيم بي تو بي رنگه و پوچه
اين دل پر شور و تنها حالا آبستن كوچه
انگار ديوونه شدم من قصد برگشتن ندارم
من ميخوام بيام به پيشت دلُ زير پات بذارم
شايد تو پاتُ بذاري تو سراي قلب خسته
تو بدون آهوي وحشي جز به تو دل نبسته
خالي از آرزو ميشم تا تو برگردي به پيشم
خواسته ي تو خواهش من از تو من جدا نميشم
سعيد شهروز،جون من و جون شما
+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 3:25  توسط پگاه
|
چند وقته که حس شعرم کور شده...از این در به دری خستم اما نمی دونم چرا نمی تونم از خدا نا امید بشم....مگر معجزه بشه.....ممکنه بشه....
هر وقت خواستی خودتو ببینی،دیگه لازم نیست بری جلو آینه.کافیه تو چشای من خیره بشی تا از عمق نگاهم ته قلبمو بخونی....ته قلبم،جایی که پر از تاریکی و حس رخوته و تنهایی،یه نقطه نورانی هست....خوب که دقت کنی اون نقطه نورانی گْلیه به اسم....تو
(پگاه)
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 12:20  توسط پگاه
|