عاشق نمی شوی که بینی چه میکشم
با عقل اب عشق به یک جوی نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دوستت دارم به اندازه تموم گلهای عالم
ممنونم از دوست گلم : تارا جون
راستی رفتین به "هومن" و کامران رای بدین؟
آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه نا پیداست....
ممنونم از دوست گلم : تارا جون
راستی رفتین به "هومن" و کامران رای بدین؟
بهم اطمينان بده كه راهي رو كه در پيش گرفتم منو به مقصد ميرسونه.بهم اطمينان بده كه كمكم ميكني. و باهام همسفري تا آخر جاده.خيالم رو راحت كن . كاري كن از هيچ چيزي نترسم بهم ياد بده گول نخورم بهم اعتماد به نفس بده بگو با صداي بلند بگو اين راسته كه هر جابرم باهام مياي . سايه به سايه قدم به قدم پهلو به پهلو.
بهم قول بده وقت غروب كه دلم ميگيره كنارم باشي و برام از روشني صبح فردا بگي.قول بده اگه يه وقت پام سر خورد نذاري بيفتم ته دره بيا و رفيق نيمه راه نشو.اينو از همين جا قول بده.نمون اينجا تو اين مرداب به خيال اين كه ميخواي پشت سرم آب بريزي و منو از زير قرآن رد كني . ما با هم از زير قرآن رد ميشيم. و اشكي كه از چشمامون سرازير ميشه همون آبيه كه پشت سرمون ميريزه.
تا لب مرز مقصد تا لب مرز لبخند. نه ! تا لب مرز ابديت همراهم باش.
بر گرفته از دو هفته نامه "موفقيت"
تموم شعرام مال تو همه ی غمهات مال من
دلخوشیهام برای تو دلتنگیات برای من
نور ستاره مال تو سردی شبها مال من
لمس حقیقت مال تو خیال و رویا مال من
خنده و شادیم مال تو ناله و آهت مال من
تموم دنیام مال تو فقط نگاهت مال من...
کمی و کاستی مال من خوبی و راستی مال تو
قلب بزرگت مال من هر چی که خواستی مال تو
کابوس شبها مال من طعم صداقت مال تو
بارون اشکا مال من عشق و محبت مال تو
خنده و شادیم مال تو ناله و آهت مال من
تموم دنیام مال تو فقط نگاهت مال من...
(پگاه)
همیشه اسم قشنگ تو کلید شادی منه
با شنیدن صدات دلم برات پر می زنه
هرصبح من به عشق تو بیدار میشم
اما با ندیدنت ساکت و بی صدا می شم
همه ی دنیای من تموم شعرام واسه تو
تو فقط باور بکن عاشق بی حواستو
قلمم وقتی می خواد اسم تو رو بنویسه
مثل من باز گوشه ی چشماش از اشک خیسه
حتی دیوارای اتاقم بد جوری واست دلتنگن
خیلیا دیوونه می بیننم ولی چقد دلسنگن
اگه عاشقی دیوونگیه آره من دیوونتم
عمریه در به در و همیشه تو بهونتم
(پگاه)
روبه روم نشسته بود...تو چشام زل زده بود...خیره شدم به نگاه پرسشگرِ پر معناش...نگاهشو از من دزدید و رفت کنار پنجره، همینطور که پشت پنجره رو نگاه می کرد یه دفه سکوت نقره ای حاکمو با تلنگر طلایی صداش شکست و گفت: عشق یعنی چی؟ با چشام سر تا پاشو بر انداز کردم....لبخند زدم و گفتم عشق یعنی هر جا میری اون کنارته...اما گاهی بقیه حضورشو حس نمی کنن چون دیدن عمق قلب آدما یه چشم سومی می خواد که هر کسی نداره....به زمین خیره شدم … تو ذهنم داشتم کلمه هارو می جویدم تا شاید بشه معنی دقیق تری بهش بگم...اونم با اینکه به گلای روی میز نگاه می کرد چشاش داد میزد که اصلا گلا رو نمی بینه....چند ثانیه هر دومون غرق شدیم تو دریای فکرمون...گفتم میدونی چیه...عشقو نمیشه گفت...نمی شه حتی ازش نوشت...عشق یه حسه به وسعت هرچه آبی هست...چه تو زمین، چه آسمون....بهم نزدیکتر شد و با شیطنت خاص خودش گفت تو عاشقی ...مگه نه؟...نگاهش کردم و خندیدم...گفتم عشق مثل آتیشه تا تو قلب آتیش نری نمی تونی شراره هاشو احساس کنی...گفت عاقبت چی؟ داشتم تو ذهنم دنبال جواب می گشتم اما چیزی جز علامت سوال ندیدم....گفتم آری آغاز دوست داشتن است....گرچه پایان راه نا پیداست...من به پایان دگر نیندیشم....که همین دوست داشتن زیباست.
(پگاه)
دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید !
مِن بعد عبوره ریزه ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد !
وقتی قراری ما بین ِ نگاه من
و بی اعتنایی نگاه تو نیست ،
ساعت به چه کار ِ من می آید !
می خواهم به سرعت پروانه ها پیر شوم !
مثل همین گل سرخ لیوان نشین ،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد !
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم ،
بعد بیایی و با عصایی در دست ،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم ،
تو بیایی، مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی !
حالا می روم که بخوابم !
خدا را چه دیده ای!
شاید فردا به هیئت پیرمردی بر خواستم !
تو هم ار فردا ،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده را بگیر !
دلواپس نباش !
آشنایی نخواهم داد !
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم ،
که از نگاه کردن به چشم هایم نیز ،
مرا نشناسی !
شب بخیر !
با تشکر فراوان از دوستان نازنینم: قطره باران و داداش رضا