http://golha.net/ghashangtarinroya
الان هم هست ولی فقط قالبشو میبینین....
آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه نا پیداست....
http://golha.net/ghashangtarinroya
الان هم هست ولی فقط قالبشو میبینین....
تو هجوم گریه و درد وقتی که چشام میباره
دستای سرد و کبودم دستاتو باز کم میاره
پشت یه هاله از اشکم پنهون میشه باز نگاهم
حس میکنم دنیا می خنده به روز سیاهم
طعم تلخ درد دوباره می پیچه تو تن خستم
چرا هیچکی منو ندید؟ ندید بی صدا شکستم
دوباره همه وجودم میشه یه گوله ی آتیش
دل بیقرار تو سینه از غمت شده بازم ریش
میزنم فریاد حسرت که خدا آخه کجایی
میشنوی تو ضجه هامو اما بازم بی صدایی؟
تویه دنیای خیالم حتی دیگه جای من نیست
روح بی تاب و خستم موندنی توی تنم،نیست
بیخیال که خیلی ساده همه زندگیمو باختم
خیلی سخته اما پای تلخیا سوختم و ساختم
پرم از سرگیجه و دردای گنگ و توهم
دلم شده دریای آروم اما پر موج و تلاطم
(پگاه)

دلم مي خواد گريه كنم
ولي چرا؟براي كي؟
شايد واسه دل خودم
شايدبراي ديگري
شايد دلم شكسته شد
شايد كه چشمام خسته شد
از ديدن دلسنگي ها
از زور اين دلتنگي ها
با تو ام اي ابر بهار
جاي ديگه لونه بذار
آخه چرا چشماي من؟
از چشم ديگرون ببار
جنس دل من از شيشست
غصه كه كار هميشست
يه لحظه هم كه شاد بشم
از غصه من آزاد بشم
زودي يكي سر مي رسه
باز يكي از در مي رسه
كه بشكنه دل منو
كه در بياره اشكمو