این غافله ی عمر عجب می گذرد....
چشم به هم زدیم امسالم گذشت....باورم نمیشه یه ماه دیگه ۲۰ سالم میشه...هنوزم دلم میخواد همون پگاه کوچولو باشم....دلم میخواست میرفتم تو کوچه بازم با بچه ها بازی می کردم...بازم مثل اونموقع ها صاف و ساده بودم...کاش مثل اونوقتا بزرگترین آرزوم خریدن یه عروسک تازه بود...دلم میگیره وقتی میبینم دیگه بر نمیگرده....وقتی میگن به آدم دنیا فقط ۲ روزه آدم دلش میسوزه....از فردا ترم جدید و بازم بد بختی بازم گوش دادن به اراجیفی که این استادا به هم می بافن.....راستی دوستای خوبم تولدم یادتون نره ها....۲۷ اسفنده...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 1:10  توسط پگاه
|
