تبليغاتX
هنوز...همیشه...هرگز؟ - درد

هنوز...همیشه...هرگز؟

آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه نا پیداست....

درد

تو هجوم گریه و درد وقتی که چشام میباره

دستای سرد و کبودم دستاتو باز کم میاره

پشت یه هاله از اشکم پنهون میشه باز نگاهم

حس میکنم دنیا می خنده به روز سیاهم

طعم تلخ درد دوباره می پیچه تو تن خستم

چرا هیچکی منو ندید؟ ندید بی صدا شکستم

دوباره همه وجودم میشه یه گوله ی آتیش

دل بیقرار تو سینه از غمت شده بازم ریش

میزنم فریاد حسرت که خدا آخه کجایی

میشنوی تو ضجه هامو اما بازم بی صدایی؟

تویه دنیای خیالم حتی دیگه جای من نیست

روح بی تاب و خستم موندنی توی تنم،نیست

بیخیال که خیلی ساده همه زندگیمو باختم

خیلی سخته اما پای  تلخیا سوختم و ساختم

پرم از سرگیجه و دردای گنگ و توهم

دلم شده دریای آروم اما پر موج و تلاطم

(پگاه)

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 1:29  توسط پگاه  |